شمس الدين محمد كوسج
184
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
همى خيمه و طشت زرّين كه راست * خداوند اين كرسى زر كجاست « 1 » چه نامى تو و نام اين « 2 » مرد چيست * نژادش كدام است و از شهر كيست چو بشنيد سوسن ز خيمه برون * بيامد به كردار سيمين ستون به دو گفت كاى پهلوان جهان * فروزنده چون خور ميان مهان فرود آى ازين « 3 » اسب و دم زن يكى * بگويم ز هرگونهاى « 4 » اندكى به نيكى مگر رهنمايم بوى « 5 » * چو از من همى داورى بشنوى چو بشنيد گودرز كشوادگان * از آن ديو ، گفتار آزادگان « 6 » فرود آمد از اسب بر سان باد * به خيمه درآمد سپهدار شاد چو آمد بر آن كرسى زر نشست * خروشيد گودرز چون پيل مست نگه كرد سوسن بدان فرّ و يال * بدان نامور مرد بسيار سال به بالا بلند و به كردار شير * نديدى كس او را ز پيكار سير « 7 » يكى ترگ چينى « 8 » نهاده به سر * چو خورشيد رخشنده بود از گهر « 9 » پرانديشه گشتن دل از بيم اوى * به دو گفت كاى شير پرخاشجوى ز گردنكشان مر تو را نام چيست ؟ * درين تيرهشب مر تو را كام چيست ؟ به دو گفت گودرز كشوادگان * كه اى شادى و « 10 » كام آزادگان
--> ( 1 ) . « ن » به جاى بيتهاى 350 - 351 دارد : به دل گفت بارى كه اين جاى كيست * چنين خوبروى دلاراى چيست پرانديشه نزديكتر شد فراز * همانگه به دو گفت كاى دلنواز چنين خيمه با تخت زرّين كراست * خداوند اين خيمه برگو كجاست ( 2 ) . ن ، س : آن . ( 3 ) . ن ، س : از . ( 4 ) . ن : شنو تا بگويم ترا ، و پس از اين بيت افزوده است : بيا تا بگويم ترا حال خويش * برين كرسى زر نشينى به پيش ( 5 ) . ن ، س : شوى . ( 6 ) . ن : ماه پارهرخ نوجوان . ( 7 ) . س : بيت را ندارد ؛ ن : به بالا چو سرو و به چهره نكو * به گوهر بياراسته مرد رو ( 8 ) . ن : يكى تاج زرّين . ( 9 ) . ن : تابان به در و گوهر ؛ س : بيت را ندارد . ( 10 ) . ن ، س : « و » .